السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
82
تفسير الميزان ( فارسي )
سياق آيه دليل بر خلاف آنست ، براى اينكه كسى كه عارف به اسلوب كلام باشد هيچ گاه شك نمىكند كه آيه « اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ » از آنجايى كه مشتمل است بر جمله « إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ » كه هم اسم اشاره « هذا » و هم ضمير فصل « هو » و هم كلمه « حق » كه بر سر آن « الف » و « لام » در آمده و هم كلمه « من عندك » در آن به كار رفته است ، كلامى نيست كه يك بتپرست آن را بگويد ، بلكه اين كلام ، كلام كسى است كه به مقام ربوبيت ايمان و اذعان داشته و معتقد است كه امور حقه از ناحيه آن مقام سرچشمه مىگيرد ، و جميع شرايع از آن ناحيه نازل مىشود ، چنين كسى است كه اگر احيانا در باره امرى كه ديگرى ادعا مىكند كه آن امر حق است نه غير آن و ادعا مىكند كه اين امرى است از ناحيه خدا ، توقف كند و در تشخيص حقانيت و صدق گفتار او سر بگريبان فرو ببرد ، و نتواند حق را بفهمد ، ناچار از فرط خستگى و ملالت از زندگى سير شده بجان خود نفرين كند ، نه كسى كه اصلا از اين كوزه آب نمىخورد ، و سر و كارش همه با بت و بتكده است ، او چه باك دارد از اينكه اين حرف حق باشد يا نه ، او خدا و پيغمبر را قبول ندارد چه رسد به يك مساله جزئى . و اما اينكه گفت : ظاهر روايت اين است كه حارث بن نعمان از مسلمانان بوده و در اين قضيه مرتد شده است ، و حال آنكه در بين صحابه كسى را به چنين نام و نشان سراغ نداريم ، اين نيز تحكم ديگرى است ، براى اينكه از ايشان سؤال مىشود كدام يك از علماى رجال چنين قدرتى بخرج داده كه عموم اشخاصى را كه رسول اللَّه ( ص ) را ديدار كرده و به وى ايمان آورده و يا پس از ايمان مرتد شدهاند بدست آورده و ترجمه آنها را ضبط كرده باشد ؟ و اگر شما چنين ضبطى را سراغ داريد چه مانعى دارد كه روايت ثعلبى هم راجع به يكى از آن مرتدين باشد . و اما اينكه گفت : ابطح نام موضعى است در مكه و رسول اللَّه ( ص ) بعد از حجة الوداع و داستان غدير به مكه تشريف نبرده ، از اين كلام برمىآيد كه صاحب المنار لفظ « ابطح » را به معناى اصلى خود كه عبارتست از ريگزار نگرفته ، بلكه به معناى مستحدث آن كه نام موضعى است در مكه گرفته است ، و دليلى هم بر اين مطلب ندارد ، بلكه دليل بر خلاف آن در دست هست ، يكى همين روايت و روايات ديگرى كه مدينه را هم ابطح خواندهاند ، و چه بسا از اين شعر هم استفاده شود : نجوت و قد بل المرادى سيفه * من ابن ابى شيخ الاباطح طالب « من نجات يافتم در حالتى كه مرادى ( ابن ملجم لعنه اللَّه ) شمشير خود را به خون سر